منتخبی از طنز‌های ملا حسنی

آگوست 6, 2007

چگونه به اورگاسم برسیم؟

دسته: متفرقه — mollah @ 1:22 ق.ظ

از آنجايی که اين روزها بعضی از بلاگرهای عزيز برای روشن کردن اذهان ما٬ سنگ تمام گذاشته و مسئله مهم و حياتی اورگاسم را برايمان تشريح کرده​اند٬ من هم بخاطر اينکه از قافله عقب نمانم به زبان ساده تجربيات خودم را بيان ميکنم. اميد است اين نوشته راهگشای مشکلات خانم​های عزيز و محترم گردد:چگونه به ارگاسم کامل برسيم؟
خانمهای عزيز! جواب اين سوال خيلی ساده است. به ارگاسم رسيدن مثل کشک بادمجان درست کردن است. به همين سادگی. الان برايتان شرح ميدهم.

ابتدا مواد لازم:

- اتاق خالی: يکعدد
- تختخواب دونفره: يکعدد
- مرد: يکعدد ( دقت کنید رسیده و تازه باشد و گندیده نباشد)
- کاندوم بدون سوراخ : يک بسته
- مواد چرب کننده: يک قاشق مرباخوری
- کشک ٬ نمک و فلفل و زردچوبه : به مقدار کافی

ابتدا پوست مرد را مثل بادمجان بکنيد. یعنی لباسهایش را دربیاورید. بعد با آب ولرم آنرا خوب شستشو بدهيد تا تميز و پاکيزه شود. منظورم لباس​ها نیست بلکه بادمجان است. خوب آن را شستشو دهید و سپس بگذارید خشک شود. مطابق ذائقه خودتان مقداری کشک٬ ادویه٬ نمک و فلفل یا شکلات و عسل به آن بزنید و بگذارید خوب جا بیفتد.
حالا مقداری روغن یا مواد چرب کننده را داخل ماهی تابه خودتان به آرامی بمالید.
اکنون شروع کنید به حرارت دادن مرد یا همان بادمجان پوست کنده. عجله نکنید. شعله گاز را زیاد نکنید. آهسته و آرام حرارت بدهید تا پشت و رویش سرخ و تفتیده شود.
اکنون غذای شما آماده است. میتوانید میل کنید.
آخ یادم رفت. کاندوم را باید قبل از این کارها ٬ نیم ساعت توی آب و نمک می​خواباندید تا خوب مثل برنج صدری قد بکشد و قابل استفاده باشد.
حالا با خوردن این کشک بادمجان٬ خودبخود یک اتفاقاتی میافتد و یک مکانیسمی در بدن شما ایجاد میشود که به ارگاسم کامل می رسید و همه مشکلات عالم حل میشود و اسلام پیاده میشود.
موفق باشید.

عمو قاليباف:

دسته: متفرقه — mollah @ 12:53 ق.ظ

 


- عمو قالی باف!

- بله

- قالی منو بافتی؟

- بله

- مردم رو دست انداختی؟

- بله

- معرکه راه انداختی؟

- بله

- چاخان بهم بافتی؟

- بله

- انقلاب اومده چی چی آورده؟

- ترياک و حشيش

- با صدای چی؟

- مرگ بر آمريکا!!

-مرگ بر آمريکا، مرگ بر آمريکا

آگوست 5, 2007

کوپنی شدن روابط زناشويی:

دسته: متفرقه — mollah @ 2:32 ب.ظ

 

بر اساس آخرين خبرهای دريافتی به بيت معظم ما ،دولت احمدی نژاد تصميم گرفته در مرحله اول جدول زمانبدی روابط زناشويی را در چند روز آينده تصويب و به مردم ابلاغ کند و در مرحله بعدی آنرا کوپنی کند.

 

 

شوهر : خانوم! امشب بچه ها رو زودتر بخوابون چون خيلی داغ کردم!

زن: نميشه! طبق بخشنامه جديد فقط از ساعت ۳:۴۶ الی ۴:۱۵ نيمه شب وقت اينکارهاست در ضمن گفتند از آوردن اطفال بالای هيجده سال و تنقلات و آجيل و شيرينی خودداری کنيد!

شوهر: گور باباشون خنديدند. اين حرفا چيه؟ مگه بيمارستانه که ساعت مشخصی برای ملاقات داشته باشه؟ من ميخوام ببينم کجای دنيا به مسائل خصوصی مردم هم کاردارند؟ اصلا مگه همه چيز توی اين مملکت داره مطابق قانون پيش ميره که برای اينکار هم قانون نوشتند؟ عجب بدبختيه ها!! مگر ” اين“ قانون سرش ميشه؟

زن: عزيزم خودتو ناراحت نکن. تقصير خودته که انتخابات رو تحريم کردی و نرفتی به رفسنجانی رای بدی. اين هم نتيجه اش!

 

 

 

چند ماه بعد از کوپنی شدن:

شوهر: خانوم! اون دفترچه بسيج اقتصادی رو کجا قايم کردی؟

زن: زير تشک. واسه چی؟

شوهر: کوپن ۲۳۵ را تازه اعلام کردند زود برو بچه ها رو بخوابون کار داريم!

زن: بنده خدا! کوپن ۲۳۵ مربوط به قند و شکره نه مال اين کار.

شوهر: بابا جون عجب جايی گير کرديم ها؟؟ اون دفعه که کوپن ۱۲۴ را آوردم گفتی وقتش گذشته و باطل شده اين بار هم که ميگی مال يه چيز ديگه است. پس ما چه گِلی تو سر خودمون بزاريم؟

زن: فردا برو ناصرخسرو يه کوپن يه نفره از کوپن فروشهای سر چهارراه بخر تا فعلا کار اين ماه مون راه بيفته. تا بعدش خدا کريمه!

واياگرا در اسلام

دسته: احکام شرعی, متفرقه — mollah @ 2:10 ب.ظ

 

” خوردن هويج كليه را گرم و آلت رجليت را بلند مي نمايد”. (منبع)

فکر کنم از من توی دنيا ساده‌تر و چشم و گوش بسته‌تر پيدا نشه. مدتها بود هر وقت میرفتم سبزی فروشی سرکوچه تا يک کيلو سبزی خوردن بخرم می‌ديدم خانوم‌ها به سمت هويچ‌ها هجوم برده و گونی گونی از آن خريد ميکنند و با خود ميبرند. من هميشه فکر ميکردم لابد با اون همه هويج ميخوان مربا درست کنن. يه بار هم از مشهدی کاظم سبزی فروش پرسيدم: يعنی اين خانوم‌ها هرروز مربا درست می‌کنن؟ چقدر هويج می‌خرند؟

آنروز اون مشدی کاظم نامرد دليلش را به ما نگفت و فقط يه لبخند تحويل ما داد.

امروز که اين حديث را خواندم يه‌دفعه ياد اون خانوم‌ها و هويج‌ها افتادم. محکم زدم روی پيشانی‌ام و گفتم: ای دل غافل! عجب کلاهی سرم رفت. ديدی ناآگاهی از احاديث دينی چجوری باعث عقب ماندگی ما شد؟ عجب ما آدم خنگی بوديم که فکر ميکرديم اون هويج‌ها واسه مربا درست کردنه. حالا فهميديم خانوم‌ها شوهران‌شون را رژيم غذايی ”هويج درمانی“ ميدادند و اصلا مربايی در کار نبوده. همه اون هويج‌ها واسه اين بوده که شوهران‌شون بخورند سرحال بيان.

خلاصه خيلی از خودم بدم اومد که چجوری ما مسئله‌ای به اين مهمی رو تا بحال نمی‌دونستيم. همه‌اش تقصير اون مش کاظم نامردبود که به ما همون موقع رمز و راز هويج خوردن را نگفت.

امروز رفتم دکان مش کاظم. يقه اش رو گرفتم چسباندمش به ديوار. گفتم: مرد حسابی! چرا به من حقيقت هويج خوردن رو نگفته بودی؟ حالا دلت خنک ميشه مال ما کوچيک باشه؟

بالاخره با کلی دعوا و فحش کاری مش کاظم بخاطر اين سهل انگاری حياتی، چند تا گونی هويج درشت به ما داد بعنوان جبران مافات که ما بريم اونا رو بخوريم تا جبران گذشته بشه. بيچاره ديگه پول هويج‌ها رو هم نگرفت.

خلاصه از امروز رژيم غذايی ما شده فقط خوردن هويج.صبح ظهر و عصر هروعده سه عدد.

؟

روشهای مبارزه با امریکا:

دسته: سیاسی, متفرقه — mollah @ 2:00 ب.ظ

 

 

ظاهرا قراره امریکا جدی جدی به ایران حمله کنه. آقای رهبر معظم هم فرمودند اگر امریکا حمله کند ما هم به منافع امریکا در سراسر دنیا ضربه میزنیم.

حالا فرض کنید خدای نکرده امریکا به ایران حمله کند. ما چگونه میخواهیم به منافع امریکا ضربه بزنیم؟

من چند شیوه اجرایی برای انجام این کار پیدا کردم که بد نیست شما هم از همین الان آنها را تمرین کنید تا در موقع لازم و با دستور فرمانده کل قوا به مراکز امریکایی حمله کنیم و درس عبرت فراموش نشدنی ای به دشمن بدهیم.

اگر بخواهیم به منافع امریکا در سراسر جهان ضربه بزنیم باید عده ای جان برکف از ایران خارج شوند و به کشورهای دنیا سفر کنند والا از توی مصلی نماز جمعه تهران که نمیشه به امریکا لطمه زد. لذا بهتر است همین ما ایرانیان مقیم خارج که هم زبان خارجی بلد هستیم و هم کوچه محله های اینجا رو خوب می شناسیم در یک اقدام هماهنگ به منافع امریکا حمله کنیم مثلا:

- امریکایی ها در سراسر دنیا یک چلوکبابی معروفی دارند بنام مک دونالدز که سیب زمینی سرخ کرده و ساندویچ و از اینجور چیزا میفروشد. هر کدام از ما میتوانیم به یکی از این چلوکبابیهای امریکایی رفته و بدون اینکه کسی متوجه شود درپوش نمک پاش های آنجا را باز کنیم تا مشتریهای آنجا هنگام خوردن ساندویچ شان و از خالی شدن یه عالمه نمک بر روی غذایشان عصبانی شوند و دیگه پایشان را به آنجا نزنند. بدین ترتیب مک دونالدز با از دست دادن مشتریهایش ورشکست میشود و نتیجنا به دولت امریکا هم مالیات نمیدهد و امریکا ضرر میکند.

- هر کدام از ما باید مکانهایی که مربوط به امریکایی هاست را شناسایی کنیم. مثلا سفارت ها کنسولگریها مدرسه ها و حتی خانه های مسکونی سفیر و کاردارهای امریکایی. در روز عملیات همه ما باید برویم زنگ آنجا را بزنیم و فرار کنیم. با اینکار اولا زنگ آن مراکز امریکایی خراب میشود که آنها باید بروند و یکی دیگه بخرند و هم مامور یا نگهبان آنجا اینقدر میره و میاد که کفشش پاره میشه که همه اینها ضررش به دولت امریکا میرسد.

- همه ایرانی های مقیم امریکا بجای اینکه هی بروند توی لوس آنجلس آهنگ بخوانند و یا توی خیابان برقصند باید یه خورده هم به فکر دفاع از کشورشان باشند و ضربه زدن به منافع دشمن. این افراد میتوانند سیفون دستشویی ها را همینطوری الکی الکی فشار بدهند تا آب کشور امریکا هدر رود و به اقتصاد امریکا لطمه وارد شود.

- اگر یک ماشین امریکایی را دیدید که در کنار خیابان پارک کرده بدون اینکه کسی متوجه شود با چیزی نوک تیز یک خطی روی ماشین بکشید یا باد چرخش را خالی کنید.

- برای ضربه زدن به صنعت فیلمسازی امریکا باید چند تا گنجشک را از روی درختان حیاط خونه تون بگیرید و آنها را توی یه پاکت یا جعبه کارتن کوچک بگذارید و با خود بدرون سالن سینما ببرید. وقتی که فیلم امریکایی شروع شد درب پاکت محتوی گنجشکها را باز کنید. گنجشکها جیک جیک کنان به اینطرف و آنطرف سالن میروند و همه چیز رو بهم میریزند. مردم هم سوت میزنند و دم مپایی و کفش و کلاه بسوی گنجشکها پرتاب میکنند و میگن: این چجور مسخره بازیه دیگه؟ مرده شور فیلم امریکایی رو ببره!

بدین ترتیب منافع امریکا لطمه میخورد و دشمن ما بدبخت میشود.

سير تکامل ساندويچ:

 

تاريخ پيدايش ساندويچ به عصر حجر و دوران پارينه سنگی برميگردد. در آن دوران انسان نخستين بعد از خوردن آبگوشت گوشتکوبيده باقیمانده​اش را داخل نان لواش می پيچيد و همراه خود به شکار ميبرد تا در زنگ تفريح آنرا بخورد و از گرسنگی هلاک نشود.
با گذشت قرنها در شکل و شمايل ساندويج تحولات شگرفی بوجود آمد ولی هرگز شباهتی به ساندويج های نسل حاضر پيدا نکرد. ساندويچ های دوران قبل از رنسانس و انقلاب صنعتی بيشتر شبيه يک لقمه بودند تا ساندويچ درست و حسابی.
از وقتی که مرحوم اديسون ساندويچ همبرگر را اختراع کرد تحول شگرفی در نکنولوژی ساندويج بوجود آمد . ناگفته نماند ساندويچ اوليه مرحوم اديسون شامل يک عدد نان ساندويچ بود و يک تکه همبرگر که با نخ به هم وصل شده بودند. هرچه اديسون آنرا به مردم تعارف ميکرد مردم استقبال نميکردند. البته مردم هم حق داشتند ساندويچی که نه گوجه دارد و نه خيار شور و کاهو و سس و نمک و فلفل که از گلوی آدم پايين نميرود. بی طعم است و بی مزه.
کم کم دانشمندان نشستند و فکری برای این مشکل کردند. آنها تحقيق و آزمايشات زيادی انجام دادند و بالاخره فهميدند که اگر نان ساندويچ را با کارد دو نيمه کنند و خمير وسط آنرا بيرون آورند جای مناسبی برای قرار دادن همبرگر يا سوسيس ايجاد ميشود و ديگر نيازی به استفاده از نخ و اينجور چيزا نيست.
بعد از مدتی باز عده ديگری از دانشمندان و محققان به اين نتيجه رسيدند که بايد در کنار همبرگر يا سوسيس يکسری مخلفات مثل خيارشور و گوجه و کاهو هم بگذارند تا خوشمزه شود و از گلوی آدم راحت پايين رود. کم کم انواع و اقسام سس های مختلف هم به ساندويچ افزوده شد تا مطابق ذائقه ​های مختلف عمل خوردن و بلعيدن همبرگر يا سوسيس را گواراتر نمايد.

اين است که وقتی شما به یک مغازه ساندويچی ميرويد و سفارش يک ساندويچ ميدهيد فروشنده علاوه بر گذاشتن ماده اصلی ساندويچ مجموعه​ای از مخلفات را هم به آن اضافه ميکند. البته بعضی افراد ساندويچ را که تحويل ميگيرند همبرگر يا سوسيسش را بيرون می​اندازند و همان مخلفاتش را ميخورند و بعضی هم برعکس. مخلفاتش را بيرون ميريزند و ساندويچ را همانطور بی مزه و بی طعم ميخورند. البته هستند کسانی هم که همه چيز ساندويچ را بيرون می​اندازند و فقط کاغذش را ميخورند!

طنز نويسی ما شبيه پيچيدن ساندويچ است. در کنه خود حرفهای اصلی نهفته که گفتن آنها به تنهايی بسيار بدمزه و بد طعم است و از گلوی باور هيچکس پايين نميرود. برای تغيير ذائقه خواننده مقداری شوخی های مختلف و گاهی پايين تنه​ای چاشنی مطالب ميشوند تا از تلخی مطالب بکاهند و گوارای وجود شوند. حالا اين تقصیر من نيست که بعضی ها با نوشته های اين وبلاگ همان برخورد دورريختن همبرگر يا خيارشور را ميکنند. هرکس از يک نکته خوشش می آيد. بعضی از شوخی ها کيف ميکنند و برخی از اشاره به دردهای فرهنگی و سياسی لذت می برند. بعضی ها هم گير ميدهند به کاغذ ساندويچ و به بقيه مطلب کاری ندارند.

اين توضيحات پاسخی بود به آن دوست عزيزی که از من خواسته بود کمتر شوخی کنم و بيشتر جدی بنويسم. اجازه بدهيد من همينجوری که راحتم بنويسم.

آب سنگين چيست؟

دسته: متفرقه — mollah @ 1:43 ب.ظ

 

آب سنگين از آب سبک سنگين​تر است. باید دانست که علت سنگينی آن بخاطر ظرف حاوی آن نيست که يکی مثلا دبه پلاستيکی باشد و ديگری دبه فولادی. علت سنگينی آب سنگين بخاطر دو نوترون موجود در ايزوتوپ هيدروژن است. بهمین دلیل جرم حجمی آب سنگين ۲۰ است در حاليکه جرم حجمی آب سبک ۱۸ است که اين دو عدد اختلاف بخاطر غلطهای املايی نيست بلکه بخاطر همان تفاوت نوترونهاست.
بزبان ساده​تر آب سنگين همان آب دماغ است که هنگام سرماخوردگی از بينی شخص بيمار سرازير ميشود و مسلما سنگين​تر از آب معمولی است. آب سنگين کمی لزج است که بدليل ويسکوزيته بالای آن براحتی بروی ديوار می​چسبد. هرچه عمل​آوری آب سنگين بهتر صورت گيرد غلظت آن بالاتر ميرود و رنگش بسمت زرد مايل به قهوه​ای تغيير ميکند.
آب سنگين هم در طبيعت يافت ميشود و هم در راکنورهای مخصوص توليد انبوه ميگردد. طريقه ساخت آن در راکتورها چنين است که عده​ای کارگر ساده را استخدام ميکنند و سپس همه آنها را کنار يک استخر سرپوشيده می​برند. حالا به آنها ميگويند لخت بشويد. همينکه لباسهايشان را بيرون آوردند يکی يکی آنها را به داخل استخر هل ميدهند. البته دمای استخر و محيط راکتور را به منهای چهل و دو درجه سلسيوس تنظيم کرده​اند. وقتی که اون کارگرهای بيچاره از استخر بيرون بيايند همه شان سرما ميخورند و شروع ميکنند به عطسه زدن و آب دماغشان آويزان شدن. در اين لحظه با اتصال یک لوله خورطومی به روی بينی کارگران آب سنگين توليد شده را مثل جاروبرقی عمل مکش را انجام ميدهد و در يک ظرف مخصوص جمع​آوری کرده و آماده مصرف در صنايع نظامی ميگردد.
آب سنگين بدون ترکيب با ديگر عناصر شيميايی نيز ميتواند در جنگها بکار رود. بخصوص در جنگهای تن به تن. همينکه سرباز دشمن به طرف ما می​آيد با انگشتان شصت و سبابه محکم فين کرده و آب سنگين را بطرف دشمن پرت ميکنيم که باعث ميشود دشمن حالش بهم بخورد و از صحنه درگيری فرارکند.
(ترجمه شده از روی مجله علمی: Technology of Andemagh )

ارتحال اوريانا فالاچی:

دسته: متفرقه — mollah @ 1:41 ب.ظ

 

 

لابد خبر داريد سرکار خانم اوريانا فالاچی ،خبرنگار ايتاليايی، هم بالاخره دارفانی را وداع گفت. همين چند روز پيش ذکر خيرش بود. کتاب مصاحبه‌هايش را با شاه سابق ميخواندم. آدم باهوش و زرنگی بود.

بگذريم. اين اوريانا فالاچی يک خواهر هم داشت بنام ” اوريانا دول‌چی“ که البته اون ديگه توی کار خبرنگاری و مصاحبه و اين حرفها نبود بلکه توی کار کيف و کفش چرمی بود. لابد ميدانيد که ايتاليا يکی از مراکز توليد چرم است و سالهاست که از ايران پوست و سالامبور برای توليد چرم به ايتاليا ارسال ميشود.

اين خانم اوريانا دول‌چی مرتب می‌آمد ايران و يکراست ميرفت طرف بيمارستانها و مطب دکترهای جراح و خلاصه هرجا که کار ختنه را انجام ميدادند. در آنجا از توی سطل زباله‌ها اون قسمت زايد که ختنه شده بود را جمع آوری ميکرد و هروقت به اندازه مثلا يک وانت بار ميشد با خود به ايتاليا ميبرد. درآنجا از اون پوستهای زائد چرم مخصوص توليد ميکرد و بوسيله آن کيف چرمی بغلی توليد ميکرد. (از همان کيف‌هايی که شما کارت شناسايی و گواهينامه رانندگی را داخل آن ميگذاريد). خاصيت اين کيفهای کوچک و بغلی اين بود که اگر کمی آنها را مالش ميداديد تبديل ميشد به يک چمدان بزرگ!

خلاصه اين خانم با توليد و فروش اين کيف‌های بغلی حسابی پولدار شد ولی خواهر بيچاره‌اش از طريق خبرنگاری و مصاحبه با اين و اون به هيچ جا نرسيد

گزارش عين​الله از نوسازی :

دسته: متفرقه — mollah @ 1:29 ب.ظ

عارضم حضور شما٬ چند روز پيش مشرف شده بوديم ولايت آب و هوايی عوض کنيم . بع پسر! نميداني چه خبر شده! ولايت ما شده يه دسته گل. همه جا نو و نوار شده. همه اهالی از دم (از صدقه سر کدخدا) پولدار شده​اند. آبادی پر شده از قهوه​خانه و مسافرخانه. عمارتهای چند طبقه درست کرده​اند به چه گندگی! خلاصه اهالی از خوشی دارند تلف میشن. دیگه نميدانند غم و غصه چيه. همه​شون شکمو شده​اند و هی ميخورند. می​ترسم همين روزها چند نفر از پرخوری منفجر بشن.
قيافه آدمها عوض شده. خانمهای روستا که يک زمانی مثل گلابی بودند لاغر شده و هيکلشان شده مثل نی قليان. آدم دلش ميخواد با آنها يه دم بکشه. مردها هم عوض شده​اند. ديگه از کلاه نمدی و گيوه خبری نيست. ماشالله همه خوش تیپ و خوش هيکل شده​اند. راستش را بگم٬ من اصلا آدم خپل و کوتاه​ قد و بد قیافه نديدم. همه شده​اند قهرمان زيبايی اندام .

حالا کجاش رو ديديد؟! گذشت آن زمان که ما تو آبادی برای خبر کردن اهالی جار ميزديم. الان يه چيزی دادن دست مردم به اسم موبايل. من تابحال نديده بودم. اينها اين چیز را میگذارند توی تنبانشان و با خودشان همه جا ميبرند. توی کوه توی صحرا توی کشتزار و باغات و غبره حتی توی مستراح. بوسيله آن موبايل با هم حرف ميزنند و از حال و احوال هم باخبر ميشن. جل الخالق.

آقا جاده رو بگو! چقدر اتوبان ساختند. بین دوتا کوچه بغل دستی چند تا اتوبان عریض کشیدند و سی چهل تا پل زیر گذر و دوربرگردان. اصلا خبری از ترافيک و دود و دم نيست. اصلا فایده نداره باید خودتان بروید و ببینید.

حالا من اين چيزا را که ميگم بعضی​ها باور نميکنند. دليلش اينه که ما ايرانی​ها خيلی عوضی هستيم و همينطوری يه زرزر هايی ميکنيم نه آمار سرمان میشه و نه عدد و رقم و نه دلمان برای ولایتمان میسوزه. آقاجان به چه زبانی بگم که ولايت ما ديگه آباد شده ؟
ولی نميدانم چرا با وجود اين همه نوسازی و پيشرفت٬ خیلی از اهالی٬ آرزوی خارج شدن از آنجا را دارند!

اختراع وسيله​ای برای حجاب:

دسته: فرهنگ و اجتماع, متفرقه — mollah @ 1:12 ب.ظ

 

من در زير زمين خانه​مان يک وسيله​ای اختراع کرده​ام که مشکل بدحجابی خانم​های محترم را حل ميکند. الان نيروی انتظامی در به در دنبال من است تا اين وسيله را از من بخرند تا بجای اين مسخره​بازيها و گيردادن به زن و بچه مردم توی خيابان​ها٬ از اين دستگاه جديد استفاده کنند.
درست است که من يک دختر شانزده ساله نيستم که بتوانم در زير زمين خانه​مان به تکنولوژی هسته​ای دست يابم ولی بالاخره هرچی باشه ما با چند واسطه فاميل مرحوم اديسون هستيم و برای ما اختراع کردن مثل آب خوردن است.
وسيله​ای که من ساخته​ام مشابه خارجی ندارد و صد در صد ساخت داخلی است لذا هيچگونه ارزبری و وابستگی به خارج ندارد. همه قطعات و مواد اوليه آن هم از بازار داخلی قابل تهيه است.
اين وسيله متشکل است از يک چارچوب فلزی مثل چارچوب درهای معمولی و چند عدد سوسک و همچنین چند عدد موش. برای مبارزه با بدحجابی و برای اينکه خانم​ها اينقدر توی خيابانها رفت و آمد نکنند و شئونات اسلامی را مخدوش نکنند٬ در هر خيابان دو تا از اين دستگاه نصب ميشود. يکی ابتدای خيابان و ديگری در انتها.
طرز کار اين دستگاه بر اين اصل علمی استوار است که اکثر خانمها يا از سوسک می​ترسند و يا از موش و يا از هردو. بنابر اين با نصب اين دستگاه در خيابانها٬ خانمها همينکه ميخواهند از زير اين دستگاه عبور کنند٬ همينکه چشم​شان به آن سوسک و يا موش بالای چارچوب فلزی افتاد٬ اول جيغ می​کشند بعد سر و صورتشان را با روسری و يا چادر و يا هرچيز دم دستشان بود می​پوشانند و با سرعت فرار ميکنند. وقتی به انتهای خيابان رسيدند تازه می​بينند يک چارچوب ديگری هم هست. دوباره جيغ کشان از همان راهی که آمده​اند با سرعت و دوان دوان برميگردند و دوباره می​رسند به چارچوب اول و همينطور… اينقدر از ترس سوسکها اينور آنور می​دوند که تصميم ميگيرند ديگه اصلا پاشون را به کوچه و بازار و خيابون نگذارند و بدين ترتيب مشکل بد حجابی از بيخ ريشه کن ميشه و اسلام پياده ميشه.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام.