منتخبی از طنز‌های ملا حسنی

آگوست 5, 2007

ابزارهای وبلاگی

دسته: امور وبلاگی — mollah @ 2:19 ب.ظ

 

 

برای انجام دادن هر کاری ابزارهای مناسب آن عمل مورد نياز است. مثلا برای شخم زدن زمين به تراکتور و برای برف روبی به پارو و برای بازکردن يک پيچ و مهره به آچار نيازمنديم. بهمين دليل برای خواندن يک وبلاگ نيازمند ابزار مناسب آن ميباشيم که البته هر وبلاگی ابزار خاص خود را دارد. در اينجا به تعدادی از آنها اشاره ميکنيم:

۱- بعضی از وبلاگها هستند که برای خواندن مطالب آنها لازم است يک جعبه دستمال کاغذی همراه داشته باشيد تا اشکهاتون رو پاک کنيد. مطالب اينگونه وبلاگها پر است از حرفهای نااميد کننده، شعرهای غمناک و داستانهای حزن انگيز و گريه آور که اگر شما يک بطری خالی و يک قيف داشته باشيد ميتوانيد در هنگام خواندن اينگونه مطالب و سرازير شدن اشکها تون ، آبغوره مورد نياز يک خانواده پر جمعيت را براحتی تامين کنيد.

۲- توی بعضی وبلاگها هميشه دعواست مثل چهار راه مولوی تهران. بناير اين برای ورود به اين وبلاگها بهتراست همواره جعبه کمکهای اوليه داشته باشيد که اگر خدای نکرده زدند سر و کله و پاچه شما را مجروح کردند تا رسيدن به اورژانس تلف نشويد. خود من يه بار رفتم توی يه وبلاگ. ديدم عجب دعوا و بزن بزنيه. رفتم طرفين رو از هم جدا کنم نزديک بود چند تا چاقو هم به من بزنند. بنابر اين حواستون باشه اولا شبها به اين وبلاگها سرنزنيد. خطرناکه. لااقل ميخواهيد بريد با دوسه نفر که زورشون زياده بريد که اگه دعوا شد شما رو از زير دست و پا بکشند بيرون و له نشيد.

۳- برای رفتن توی بعضی از وبلاگها توصيه اکيد و بهداشتی من اين است که شامپو و صابون و حوله خودتون رو همراه ببريد. آخه از بس مطالب تحريک کننده و سکسی مينويسند که آدم با خواندن اونا يراست بايد بره حموم. توضيح بيشتری نميدم چون ممکنه بازم واجب الغسل بشم.

۴- بعضی از وبلاگها هستند که آنقدر از کلمات قلمبه و سلمبه و عبارتهای سنگين و پيچيده استفاده ميکنند که بدون داشتن چند جلد لغتنامه و ديکشنری و ماشين حساب و خط کش و گونيا و يه جعبه آچار امکان نداره مطالب اونها را بفهميد. لذا داشتن وسايل و ابزار مذکور را حتما بخاطر داشته باشيد.

۵- بدون داشتن يه ميکروسکوپ الکترونيکی هیچگاه به خواندن بعضی از وبلاگهايی که فونت ناجور و سايز ريز دارند نرويد.

۶- برخلاف موارد فوق برای ورود به يه وبلاگ طنز يا کاريکاتور نياز به هيچ ابزاری فيزيکی نيست. در عوض برای خواندن و لذت بردن از اينگونه مطالب شما بايد توی مود شادی قرار داشته باشيد. بايد حال و هوای تبسم و لبخند زدن در شما وجود داشته باشد در غير اينصورت همه چيز بيمزه و نامفهوم است.

لذا قبل از آمدن به اين وبلاگ يه خورده بشگن بزنيد. يه خورده قر بديد. بغل دستی تون رو قلقلک بديد. نيش تون را تا بناگوش باز کنيد و با دلی شاد و قلبی مطمئن بخواندن مشغول شويد. التماس دعا

سير تکامل ساندويچ:

 

تاريخ پيدايش ساندويچ به عصر حجر و دوران پارينه سنگی برميگردد. در آن دوران انسان نخستين بعد از خوردن آبگوشت گوشتکوبيده باقیمانده​اش را داخل نان لواش می پيچيد و همراه خود به شکار ميبرد تا در زنگ تفريح آنرا بخورد و از گرسنگی هلاک نشود.
با گذشت قرنها در شکل و شمايل ساندويج تحولات شگرفی بوجود آمد ولی هرگز شباهتی به ساندويج های نسل حاضر پيدا نکرد. ساندويچ های دوران قبل از رنسانس و انقلاب صنعتی بيشتر شبيه يک لقمه بودند تا ساندويچ درست و حسابی.
از وقتی که مرحوم اديسون ساندويچ همبرگر را اختراع کرد تحول شگرفی در نکنولوژی ساندويج بوجود آمد . ناگفته نماند ساندويچ اوليه مرحوم اديسون شامل يک عدد نان ساندويچ بود و يک تکه همبرگر که با نخ به هم وصل شده بودند. هرچه اديسون آنرا به مردم تعارف ميکرد مردم استقبال نميکردند. البته مردم هم حق داشتند ساندويچی که نه گوجه دارد و نه خيار شور و کاهو و سس و نمک و فلفل که از گلوی آدم پايين نميرود. بی طعم است و بی مزه.
کم کم دانشمندان نشستند و فکری برای این مشکل کردند. آنها تحقيق و آزمايشات زيادی انجام دادند و بالاخره فهميدند که اگر نان ساندويچ را با کارد دو نيمه کنند و خمير وسط آنرا بيرون آورند جای مناسبی برای قرار دادن همبرگر يا سوسيس ايجاد ميشود و ديگر نيازی به استفاده از نخ و اينجور چيزا نيست.
بعد از مدتی باز عده ديگری از دانشمندان و محققان به اين نتيجه رسيدند که بايد در کنار همبرگر يا سوسيس يکسری مخلفات مثل خيارشور و گوجه و کاهو هم بگذارند تا خوشمزه شود و از گلوی آدم راحت پايين رود. کم کم انواع و اقسام سس های مختلف هم به ساندويچ افزوده شد تا مطابق ذائقه ​های مختلف عمل خوردن و بلعيدن همبرگر يا سوسيس را گواراتر نمايد.

اين است که وقتی شما به یک مغازه ساندويچی ميرويد و سفارش يک ساندويچ ميدهيد فروشنده علاوه بر گذاشتن ماده اصلی ساندويچ مجموعه​ای از مخلفات را هم به آن اضافه ميکند. البته بعضی افراد ساندويچ را که تحويل ميگيرند همبرگر يا سوسيسش را بيرون می​اندازند و همان مخلفاتش را ميخورند و بعضی هم برعکس. مخلفاتش را بيرون ميريزند و ساندويچ را همانطور بی مزه و بی طعم ميخورند. البته هستند کسانی هم که همه چيز ساندويچ را بيرون می​اندازند و فقط کاغذش را ميخورند!

طنز نويسی ما شبيه پيچيدن ساندويچ است. در کنه خود حرفهای اصلی نهفته که گفتن آنها به تنهايی بسيار بدمزه و بد طعم است و از گلوی باور هيچکس پايين نميرود. برای تغيير ذائقه خواننده مقداری شوخی های مختلف و گاهی پايين تنه​ای چاشنی مطالب ميشوند تا از تلخی مطالب بکاهند و گوارای وجود شوند. حالا اين تقصیر من نيست که بعضی ها با نوشته های اين وبلاگ همان برخورد دورريختن همبرگر يا خيارشور را ميکنند. هرکس از يک نکته خوشش می آيد. بعضی از شوخی ها کيف ميکنند و برخی از اشاره به دردهای فرهنگی و سياسی لذت می برند. بعضی ها هم گير ميدهند به کاغذ ساندويچ و به بقيه مطلب کاری ندارند.

اين توضيحات پاسخی بود به آن دوست عزيزی که از من خواسته بود کمتر شوخی کنم و بيشتر جدی بنويسم. اجازه بدهيد من همينجوری که راحتم بنويسم.

ژوئن 5, 2007

موضوع انشا: علم بهتر است يا ثروت يا وبلاگ

دسته: امور وبلاگی, فرهنگ و اجتماع — mollah @ 2:10 ب.ظ

 

 

(اين متن را به سبک دانش آموزان دبستانی بخوانيد)

پدر من ثروت را دوست دارد. او ميگويد اگر ثروت داشته باشيد می‌توانيد به مدرسه خصوصی برويد و علم ياد بگيريد. اگر ثروت نداشته باشيد نمی‌توانيد پول شهريه دانشگاه آزاد را بدهيد و بدبخت می‌شويد.

مادر من علم را دوست دارد. او ميگويد در زمانهای قديم که ما ديپلم گرفتيم فورا معلم شديم. حقوقمان خوب بود و توانستيم با آن خانه بخريم یخچال بخریم تلویزیون شاب لورنس بخریم و زندگی خوبی درست کنيم.

من ثروت را دوست دارم ولی وبلاگ را بيشتر دوست دارم چون اگر وبلاگ داشته باشيد ديگر لازم نيست درس بخوانيد و به دانشگاه برويد. به کمک وبلاگ ميتوان هم به پول رسيد و هم معروف شد. اگر از وبلاگ بجای محل کاسبی و مشهور شدن استفاده کنيد به همه چيز خواهيد رسيد.

اگر مثل پدر من زحمت بکشيد سالها طول خواهد کشيد تا به يک ثروت کم برسيد. اگر مثل مادر من دنبال علم باشيد هيچوقت به ثروت نمی‌رسيد. علم مال دوران قديم بود. الان باسوادها مجبورند توی خیابانهای تهران مسافرکشی کنند و يا به خارج کشور بروند و پيتزا فروشی نمايند.

ولی اگر از طريق يک وبلاگ معروف بشويد و تند و تند سايت گويا شروورهای شما را لينک بدهد ميتوانيد همه کارهايی که ديگران با زحمت به آنها می‌رسند به آسانی برسيد. ديگر لازم نيست حتی يک ليسانس خشک و خالی از يک دانشگاه گرفت چون اين کارها زحمت دارد. اصلا لازم نيست اهل مطالعه و کتاب خواندن بود بلکه باید همينطوری از روی باد معده درمورد هر چيز نظر داد. بوسيله معروف شدن از طريق همين وبلاگ است که شما ميتوانيد زرت زرت به کشورهای مختلف سفر کنيد. از ايران گرفته تا اردن و اسرائيل و سوئد و انگليس و اسپانيا. شما چند سال ميخواهيد درس بخوانيد و دکتر بشويد و مطب بازکنيد و بيماران اسهالی را مداواکنيد تا اينقدر پولدار شويد که به اين همه کشورهای دنيا سفر کنيد؟ پس بهتر است يک وبلاگ داشته باشيد و همه چيز را به وبلاگ ربط بدهيد تا يک عده گوسفند خيال کنند شما خدای وبلاگ هستيد.

فوايد وبلاگ خيلی زياد است. مهمترين فايده وبلاگ اين است که وبلاگ ميتواند مثل يک دکان و مغازه محل کسب و کار باشد. اين وبلاگ است که ما را زنده نگه داشته است.

وبلاگ روی وردپرس.کام.