منتخبی از طنز‌های ملا حسنی

ژوئن 5, 2007

موضوع انشا: علم بهتر است يا ثروت يا وبلاگ

دسته: امور وبلاگی, فرهنگ و اجتماع — mollah @ 2:10 ب.ظ

 

 

(اين متن را به سبک دانش آموزان دبستانی بخوانيد)

پدر من ثروت را دوست دارد. او ميگويد اگر ثروت داشته باشيد می‌توانيد به مدرسه خصوصی برويد و علم ياد بگيريد. اگر ثروت نداشته باشيد نمی‌توانيد پول شهريه دانشگاه آزاد را بدهيد و بدبخت می‌شويد.

مادر من علم را دوست دارد. او ميگويد در زمانهای قديم که ما ديپلم گرفتيم فورا معلم شديم. حقوقمان خوب بود و توانستيم با آن خانه بخريم یخچال بخریم تلویزیون شاب لورنس بخریم و زندگی خوبی درست کنيم.

من ثروت را دوست دارم ولی وبلاگ را بيشتر دوست دارم چون اگر وبلاگ داشته باشيد ديگر لازم نيست درس بخوانيد و به دانشگاه برويد. به کمک وبلاگ ميتوان هم به پول رسيد و هم معروف شد. اگر از وبلاگ بجای محل کاسبی و مشهور شدن استفاده کنيد به همه چيز خواهيد رسيد.

اگر مثل پدر من زحمت بکشيد سالها طول خواهد کشيد تا به يک ثروت کم برسيد. اگر مثل مادر من دنبال علم باشيد هيچوقت به ثروت نمی‌رسيد. علم مال دوران قديم بود. الان باسوادها مجبورند توی خیابانهای تهران مسافرکشی کنند و يا به خارج کشور بروند و پيتزا فروشی نمايند.

ولی اگر از طريق يک وبلاگ معروف بشويد و تند و تند سايت گويا شروورهای شما را لينک بدهد ميتوانيد همه کارهايی که ديگران با زحمت به آنها می‌رسند به آسانی برسيد. ديگر لازم نيست حتی يک ليسانس خشک و خالی از يک دانشگاه گرفت چون اين کارها زحمت دارد. اصلا لازم نيست اهل مطالعه و کتاب خواندن بود بلکه باید همينطوری از روی باد معده درمورد هر چيز نظر داد. بوسيله معروف شدن از طريق همين وبلاگ است که شما ميتوانيد زرت زرت به کشورهای مختلف سفر کنيد. از ايران گرفته تا اردن و اسرائيل و سوئد و انگليس و اسپانيا. شما چند سال ميخواهيد درس بخوانيد و دکتر بشويد و مطب بازکنيد و بيماران اسهالی را مداواکنيد تا اينقدر پولدار شويد که به اين همه کشورهای دنيا سفر کنيد؟ پس بهتر است يک وبلاگ داشته باشيد و همه چيز را به وبلاگ ربط بدهيد تا يک عده گوسفند خيال کنند شما خدای وبلاگ هستيد.

فوايد وبلاگ خيلی زياد است. مهمترين فايده وبلاگ اين است که وبلاگ ميتواند مثل يک دکان و مغازه محل کسب و کار باشد. اين وبلاگ است که ما را زنده نگه داشته است.

خبر خوش هسته‌ای

دسته: احمدی نژاد — mollah @ 2:04 ب.ظ

 

 

ملت مسلمان ايران!

خواهران و برادران!

امروز ميخوام به شما خبر خوشی بدهم. بايد صراحتا و با قاطعيت اعلام کنم که ديگه تموم شد. امروز شما بايد افتخار کنيد که حق مسلم خودتان را گرفتيد و ديگه حق و حقوقی نداريد. من از همين جا به همه اقصا نقاط عالم و بخصوص روستاهای اطراف گرمسار مژده ميدم که برويد امشب جشن بگيريد و حوشحال باشيد و خودتون را قلقلک بديد و قهقهه بزنيد چون ما به تکنولوژی هسته‌دار دستيابی پيدا کرديم. من البته نبايد در اينجا اسرار نظامی خودمان را برای شما فاش کنم ولی چون خيلی خوشحال هستم و احساساتی شدم عيبی ندارد ميگم:

مراحل دستيابی ما به فن‌‌آوری هسته‌ای و حق مسلم در دو فاز تئوری و عملياتی بود. در فاز تئوری ما بحمدالله با عنايت خاص حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه‌الشريف و با همت و زحمات شبانه‌روزی دانشمندان بسيجی خودمان که در پايگاه بسيج مسجد محله نارمک نگهبانی ميدهند موفق شديم يک کتاب علوم دوران دبستان را پيدا کرده و برروی آن کارهای تحقيقاتی و مطالعاتی در سطح پيشرفته انجام بدهيم که نتيجه اين تحقيقات سنگين و فشرده اکتشاف اين نکته بود که اورانيوم در رديف آخر جدول مندليف قرار دارد و ميتواند غنی شود.

در فاز عملياتی باز هم با اتکال به خدا و دعاهای مقام معظم رهبری موفق شديم يکی از آن دستگاههای سانتريفوژ را از روی کاتالوگش (که به زبان خارجی بود و مترجم های خارجی نتوانستند آنرا ترجمه کنند، برادران بسيجی ما با کار شبانه روزی توانستند آنرا از روی ديکشنريهای جيبی ترجمه کنند) را شناسايی و بوسيله ابزارهای فوق العاده پيچيده مثل انبردست و چکش و آچارپيچ گوشتی جعبه آن دستگاه را با موفقيت بازکنيم. همانطور که لطف خدا هميشه يار و ياور ما بوده اين بار هم در کمال حيرت و تعجب کارشناسان خارجی گروه دانشمندان بسيجی ما موفق شدند سيم برق دستگاه را پيدا کرده و دوشاخه آن را به داخل پريز برق فرو کنند. من بايد اين خبر موفقيت آميز را با اين جمله تکميل کنم که موفقيت ما از اين حد هم فراتر رفت و ما بحمدالله موفق شديم کليد خاموش و روشن کردن دستگاه را پيدا کنيم و با توکل بخدا در کمال ناباوری آنرا حرکت داديم که بصورت معجزه‌آسايی دستگاه در ميان فرياد الله‌اکبر حاضران روشن شد و ما به تکنولوژی هسته‌ای دستيابی پيدا کرديم ولی چون اصولا ما طرفدار صلح و اين جور چرت و پرتها هستيم ونميخواهيم بمب اتم درست کنيم فورا همان کليد را زديم و دستگاه را خاموش کرديم و دوباره دستگاه را داخل جعبه گذاشتيم و برديم توی انبار قرار داديم.

حالا من به همه دنيا اعلام ميکنم که از امروز ما همه فعاليتهای هسته‌ای خودمان را تعطيل کرديم و همه خرت و پرت‌های هسته‌ای را ريختيم توی يه انبار و درش را قفل کرديم و کليدش را هم قورت داديم. لذا از اين به بعد شورای امنيت سازمان ملل بايد پرونده ما را پاره کند و آن را داخل بخاری نفتی سازمان ملل بياندازد تا ما از دستش راحت بشيم.

در ضمن اين موفقيتهای ما و اعلان تعطيلی هيچ ربطی به ضرب العجل شورای امنيت ندارد.

(برگرفته از دفترچه خاطرات رئيس جمهور محبوب)

خطبه های نماز جمعه در بلاگ آباد

دسته: خطبه‌ها — mollah @ 2:04 ب.ظ

 

 

من امروز دوتا استراتجيک دارم يک داخلی بود يکی خارجی بود يکی هم در مورد مسلم بود که هسته ماست و من از آن خيلی خوشم مياد چون زور آدم را زياد ميکند.

آمّا استراتجيک دوم: ای بدبخت! تو آدمی!

بمن خبر دادند که يک خواهر ايرانی رفتی آلمان که هوستن بود اونجا مسابقه دادی اول شدی. مسابقه توپ بازی نبود بلکه مسابقه ”بی‌کی‌نی“ بود. البته من بی‌کی‌نی نميدونستم چيه ولی از يکنفر خياط حزب‌الله پرسيدم گفت يه جور کت‌ و شلوار زنانه است. من اولش مخالف بودم ولی وقتی عکسش را ديدم خوشم آمد. بی‌کی‌نی هم در صدر اسلام بوده وهيچ خلاف شرع نيست منتها خاک برسرت! تو هم آدمی؟ اون کت شلوار تو از اون لحاظ خوب است که اسراف در پارچه نشده و خودکفايی خوب است مثل خودکفا در کشاورزی و صيفی‌جات و شلغم و کاهو و لبو. ولی خاک برسرت! با اين لباس چطوری ميخوای برای يه ميهمان غريبه که به خواستگاری تو مياد چای بياوری و دولا بشی و تعارف کنی؟

ای بی حيا! با اين لباس چطوری ميخوای کنار حياط بشينی و رخت بشوری؟ اگر دو سه بار خودت رو تکان تکان بدی که اون نخ های کت و شلوارت پاره ميشه و اسلام از بين ميره. البته من هرچه توی اون عکس دقت کردم سرنخ را پيدا نکردم که کجاست تا آدم اون رو بکشه و اون رو باز کنه و ببينه دنيا دست کيه. ای خاک تو سرت!

ای خواهر من از لباست خوشم اومد ولی حجابت را رعايت کن! روسريت را فراموش نکن.لباس خوبه ولی سرنخ بايد معلوم باشه.

حالا ديگه من وضويم باطل شد و نماز شما هم باطل شد. من بايد بروم غسل جنابت بکنم.

بقيه خطبه ها روز يکشنبه.

وبلاگ روی وردپرس.کام.